الملا فتح الله الكاشاني

380

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

و تسميه ليل و نهار بصريم به جهت آنست كه هر يك از آن منصرفند از يكديگر يا آنكه مانند پشتهء ريگ كه هيچ نباتى در آن رسته نگردد و از معظم و مال منصرم شده باشد و در لغت حزيمه صريم بمعنى رماد اسود است يعنى مانند خاكستر سياه و مؤيد اين هر دو قول اخير است آنچه در بعضى روايت آمده كه آتش درختان را از بيخ بركند و همه را تودهء خاكستر ساخت يا مانند چيزى كه خير از او منصرم شده باشد و هيچ آثار خيردار او نمانده باشد القصه چون پسران در خواب در آمدند از اين حال غافل بودند * ( فَتَنادَوْا ) * پس ندا كردند يكديگر را * ( مُصْبِحِينَ ) * در حالتى كه صبح در آمده گان بودند يعنى بوقت صبح يكديگر را بخواندند * ( أَنِ اغْدُوا ) * به آنكه بامداد بيرون آئيد * ( عَلى حَرْثِكُمْ ) * برگشت خود يعنى بدرويدن آنچه كشته شده است از اشجار شما * ( إِنْ كُنْتُمْ صارِمِينَ ) * اگر هستيد ميوه برندگان تعديه اعدوا بعلى با آنكه بالى مستعملست يا به جهت تضمين معنى اقبال است كقولهم يعدى عليه بالجفنه و يراح يا به جهت تشبيه غدو براى صرام بغدو عدو كه متضمن معنى استيلاء است حاصل كه ايشان يكديگر را آواز دادند و داسها بر داشتند و از خانها بيرون آمدند و متوجه باغ شدند * ( فَانْطَلَقُوا ) * پس روان شدند بجانب باغ * ( وَهُمْ يَتَخافَتُونَ ) * و حال آنكه ايشان سخن نرم و آهسته با يكديگر ميگفتند تا مساكين آواز ايشان نشنوند و اين مشتق است از خفت كه مراد خفى و خفت و كتم است و قوله * ( أَنْ لا يَدْخُلَنَّهَا الْيَوْمَ ) * مفسر تخافتست يعنى سخن پنهان ايشان با يكديگر اينبود كه بايد در نيايد امروز به اين باغ * ( عَلَيْكُمْ مِسْكِينٌ ) * بر شما هيچ درويشى تا بهرهء نگيرد و حصه ما كم نشود مراد بنهى مساكين از دخول مبالغه است در نهى از تمكين از دخول كقوله لا ارينك هاهنا يعنى البته مگذاريد كه هيچ مسكينى در باغ بر شما داخل شود * ( وَغَدَوْا ) * و بامدادگاه برفتند * ( عَلى حَرْدٍ ) * بر قصد منع مساكين و محروم ساختن ايشان * ( قادِرِينَ ) * در حالتى كه توانايان بودند به اعتقاد خود بر منع مساكين و بريدن و چيدن باغ و همه بحوزهء تصرف خود در آوردن يا همين قادر بودند بر منع فقراء نه بر ميوه قطع اثمار زيرا كه آن سوخته شده بود و نابود گشته يا در حالتى كه قادر بودند بر نفع رسانيدن به فقراء و با وجود اين نفع نرسانيدند و صاحب كشاف آورده كه در صبح رفتند بر محاردهء اين باغ يعنى بر ممنوعيت آن باغ از اثمار و ذهاب خير آن بجاى